من معمولاً نوشتههای بقیه رو منتشر نمیکنم، ولی این متن پایین (که یه کم خلاصهاش کردم و تغییرش دادم) واقعاً ارزش خوندن داره. راستش دقیق نمیدونم نویسندهاش کیه.
- یه نفری رو میشناسم که همزمان با سه نفر قرار میذاره. اون عاشق هر سهتاشونه و میتونه تصور کنه که با هر کدومشون یه زندگی تشکیل بده. با این حال، اصلاً جرأت نداره بینشون یکی رو انتخاب کنه؛ چون انتخاب یکی به این معنیه که باید برای همیشه اون دو تای دیگه رو کنار بذاره.
- یه دانشجویی رو در نظر بگیرید که بین خوندن رشته کامپیوتر و ادبیات مونده. هر دو رو دوست داره و به همین خاطر تو کلاسهای هر دو شرکت میکنه و وقتش رو بینشون تقسیم میکنه. حس میکنه اینجوری میتونه هر دو تا گزینه رو برای خودش نگه داره.
- یا مادری که بچهاش رو میفرسته کلاس شنا، پیانو، نقاشی و زبان. حتی خودش هم میدونه که قرار نیست بچهاش تو همهی اینا موفق بشه، ولی با خودش میگه «شاید یه روزی اینا به دردش بخوره!»
همهی ما سعی میکنیم تا جایی که میشه تمام گزینههامون رو باز نگه داریم. ولی متأسفانه معمولاً هیچکدوم رو به نتیجه نمیرسونیم و کلی وقت و انرژی هدر میدیم. به خاطر همینه که تو دنیای امروز، با وجود این همه گزینه و انتخابهای رنگارنگ، معمولاً از قدیمیها عقبتریم.
آزمایش درها و رفتار ما
دو تا روانشناس اقتصاد رفتاری اومدن یه بازی کامپیوتری طراحی کردن که دقیقاً همین شرایط رو شبیهسازی میکنه تا رفتار آدما رو بررسی کنن. بازی اینطوریه که اول کار با سه تا در روبهرو میشید. با کلیک کردن روی هر در میتونید بازش کنید و برید تو اتاق. تو اتاق با کلیک کردن میتونید امتیاز بگیرید یا اینکه روی در اتاق کلیک کنید و برید یه اتاق دیگه. باید حواستون باشه که تعداد کلیکهاتون محدوده (دقیقاً مثل زمان و انرژی محدود ما تو زندگی). و اگه درِ اتاقی رو باز کرده باشید و سمتش نرید، اون در کمکم بسته میشه (یعنی از دست دادن یه گزینه به خاطر بیتوجهی).

کلاً سه تا اتاق بیشتر نداریم و بازی جوری طراحی شده که همیشه یکی از اتاقها به طور میانگین امتیاز بیشتری بهتون میده. بهترین استراتژی از نظر ریاضی اینه که بعد از یه بررسی کوتاه، تو اتاقی بمونیم که بیشترین امتیاز رو میده و بقیه کلیکهامون رو همونجا مصرف کنیم.
ولی رفتار کاربرها کلاً یه چیز دیگه بود! اونا با هول و ولا تا جایی که میتونستن درهای بیشتری رو باز میکردن و وقتی میدیدن یه در داره بسته میشه، سعی میکردن با یه کلیک اونو باز نگه دارن. این رفتار حتی وقتی که جریمهی باز نگه داشتنِ در بیشتر از یک کلیک شد، بازم تغییری نکرد.
وقتی ازشون پرسیدن چرا این کار رو میکنید؟ جواب میدادن: «شاید تو آینده به دردم بخوره!» در حالی که هیچوقت به اون آینده نمیرسیدن و قبل از اینکه بتونن از اون اتاق درست و حسابی استفاده کنن، کلیکهاشون تموم میشد.
با این حال، روانشناسها به این نتیجه رسیدن که دلیل اصلی باز نگه داشتن درها اینه که آدما نمیخوان سختی و دردِ بسته شدن یه در (یا همون از دست دادن یه فرصت) رو تحمل کنن.
یاد بگیریم درها رو ببندیم
ما همیشه دلمون میخواد همزمان کلی کار انجام بدیم، از هیچ امکانی نمیگذریم و میخوایم همهی گزینهها رو با هم داشته باشیم. همین موضوع به راحتی میتونه جلوی موفقیتمون رو بگیره.
باید یاد بگیریم درها رو ببندیم، حتی اگه برامون خیلی سخت باشه. لیست کارایی که تو زندگی نباید انجام بدی رو بنویس. به زبون سادهتر، تصمیمهای حسابشدهای بگیر تا بعضی چیزا رو کلاً نادیده بگیری. یه بار خوب فکر کن و تصمیمت رو بگیر که سراغ چه چیزهایی اصلاً نری، حتی اگه فرصتش پیش اومد. بیشتر درها ارزش وارد شدن ندارن، حتی اگه به نظر برسه چرخوندن دستگیرهشون خیلی راحته.
اگه دقیقاً بدونید دارید کجا میرید، به آدم خیلی مؤثرتر و موفقتری تبدیل میشید.